آمدن فرشته کوچولو
91/5/10
سلام پسرم فقط چند ساعت مونده به سالگرد اون روزی که تو در من بوجود اومدی
یک سالی که با یک خط صورتی اومدنتو خبر دادی، شروع شد، و رفت و رفت و رفت تا
رسید به یه پسر کوچولو ی نازو و دوست داشتنی.
حالا میخوام به یاد اون روزها خاطراتشو برات بنویسم.![]()
عزیز دلم امروز یازده روز از ماه مبارک رمضان میگذره . من و بابایی روزه میگیریم .با اینکه
هوا خیلی گرمه اما روزه میگیریم . چند روزی بود حالم زیاد خوب نبود . همش حالت تهوع
داشتم . فکر میکردم چون سحری میخورم حالم بد شده. ولی امروز دیگه شک کردم نکنه
باردارم یکی از دوستام خاله مریم بهم گفت : یه تست از داروخانه بگیر شاید باردار باشی .
وقتی اومدم خونه تست رو امتحان کردم،
واییییییییییییییییییییییییییی دو تا خط های صورتی
دو دقیقه خیره شدم به خط ها .سریع بابایی رو صدا کردم، بابایی هاج و واج به خط ها نگاه
میکرد . عجب روزی بود.سریع رفتیم پیش خانم دکتر میترا یگانه ،برام آزمایش نوشت.
با ، بابایی سریع رفتیم درمانگاه پارس همونجایی که خاله فریده کار میکنه.
وقتی جواب آزمایش رو گرفتیم دل تو دلمون نبود
بقیه داستان در ادامه مطلب ..................
ساعت 7:30 بود .وقتی جواب رو گرفتیم، همش میخندیدیم که جواب منفی .
اما تو راه دلهره داشتم یعنی من میتونم مامان خوبی باشمممممممممم 
خانم دکتر وقتی جواب آزمایش رو نگاه کرد، با لبخند گفت :
مبارکههههههههههههههههههههههههه
خدایا شکرررررررررررت این شیرینترین و قشنگترین تبریکی بود که تو زندگیم شنیده بودم .
هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا مامان شدم
من نمیدونستم چی باید بگم.
باورم نمی شد خدای بزرگ ما رو لایق دونسته که پدر و مادر بشیم .
خانم دکتر گفت : دیگه نیاید روزه بگیرم و از این به بعد باید بیشتر مراقب شما باشم.
وقتی به بابایی گفتم: خیلی خوشحال شد.
تو راه که داشتیم میومدیم خونه هردومون هم خوشحال بودیم هم شکه شده بودیم.
با بابایی سریعی سفره افطار رو پهن کردیم . افطاری امروز یه حال دیگه ای داشت
آخه این آخرین افطاری بود که با هم میخوردیم .
من به خاطر وجود نازنینه تو نیاید روزه بگیرم.
بابایی زحمت خبردادن به همرو کشید.
همه از خوشحالی نمیدونستن چی بگن.
باباجونی (بابای بابا) و مادرجون (مامان بابا) الموت بودن . وقتی شنیدن خیلی خوشحال
شدن دهمین نوه نازشونم به زودی میبینن
خاله فریده به مامان جون (مامان من) گفته بود همشون ذوق زده شده بودن آخه پسرم
شما اولین نوه مامان جون وبابا جون هستی.
اینم مدرک حضورت



آمدن فرشته کوچولو
